بیماریها مدیریتی

داستان مدیریتی: ارزیابی از خود

صفحه اصلییادداشتهای تحلیلی و مدیریتیداستانهای مدیریتیداستان مدیریتی: ارزیابی از خود

داستان مدیریتی: ارزیابی از خود

برچسب ها: داستان مدیریتی

پسر کوچکی وارد مغازه‌ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می‌داد.

پسرک پرسید: «خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌های حیاط خانه‌تان را به من بسپارید؟»

زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می‌دهد.»

پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می‌دهد انجام خواهم داد.»...

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیبا‌ترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجدداً زن پاسخش منفی بود.

ارزیابی از خود

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت‌های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می‌سنجیدم. من‌‌ همان کسی هستم که برای این خانم کار می‌کند.»

 

دیدگاه شما

افزودن نظر

تبلیغات
آگهی

کلیه حقوق این پورتال متعلق به پایگاه اطلاع رسانی صنعت است و استفاده از مطالب آن بدون اطلاع مدیران و هماهنگی با آنها ممنوع است